گروه کوهنوردی نشاط بابل

یکرنگ در میان این همه رنگ

همایش یاد یاران در جمعه گذشته به زیبایی هرچه تمامتر برگزار شد.اکثر گروههای کوهنوردی بابل در این همایش گردهم امدند.گروههای کوهنوردی ای از ساری، بابلسر، محمودآباد هم در این همایش شرکت نمودند.اگر بخواهیم تعداد جمعیت را از روی تعداد مینی بوسها و اتوبوسهای حاضر محاسبه نماییم تعداد حاضرین نزدیک به 1000 می شود. اگرچه گروههای سیمرغ(همون گروهی که هر جمعه از بابل تا بابلسر با دوچرخه میرند) و محمودآباد کاورهای نارنجی به تن داشتند، اما اعضای بقیه گروهها لباسهایی  با رنگ های مختلفی پوشیده بودند که در کنار رنگ های زرد و نارنجی و قرمز و سبز برگهای درختان پاییزی ،جلوه ای زیبا به محیط داده بودند.اما در کنار این همه رنگ،آنچه زیباتر می نمود دلهای یکرنگ و همرنگ تمام افرادی بود که آمده بودند تا  شاد بودن در کنار یکدیگر را تجربه نمایند.

ادامه متن و تصاویر در "ادامه مطلب"...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت   توسط گروه نشاط  | 

این جمعه:همایش "یاد یاران"،عباس آباد ورسک

باز هم پاییز است
رنگها در راهند
چشمهایت را بردار و بیاور
و کمی ذوق و بصیرت با خویش
پیش از آن لحظه که باز
شادی و شیطنت کودک باد
دستمالی بکند اینهمه نقاشی را...

پاییزی دیگر از راه رسید و همایشی دیگر از پس آن خواهد آمد،همایشی به یاد همنوردانی که روزگاری ضربه های پیوسته پوتین هایشان بر صخره و سنگ، خواب را از چشمان زمین می ربود،اما اینک خویشتن آرام و آسوده در دل زمین بخوابی ابدی فرو رفته اند...نه! باور نمی کنم! آنانی که همواره در برفراز کوهها سر برآسمان داشتند نمی توانند در دل خاک آرام بمانند...آری! اینان صعود کرده اند، صعودی کوچک کوچک، تنها کافی بود که یک روز پایشان را از روی یکی از آن همه قله های سر بفلک کشیده بردارند و دستهایشان را بر گردن ابری بیندازند تا درآغوش آسمان آرام گیرند.

باورم نیست تو در پایانی
باورم هست تو در پروازی
و سرانجام زمین زیرپایت
وسرانجام زمان لحظه ای بود
و تو آن لحظه شدی

همایش پرشور و نشاطی هست.اکثر گروههای کوهنوری بابل در همایش حضور پیدا می کنند،مراسم شعر خوانی به همراه موسیقی ساز و دهل که زوزه های باد نیز آنرا همراهی می نماید شور خاصی به مراسم میدهد.

ادامه متن و تصاویر در "ادامه مطلب"...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت   توسط گروه نشاط  | 

دوچرخه سواری با طعم سوسیس تخم مرغ

این جمعه (14 آبان) مثل تمام جمعه هایی که نمیریم کوه رفتیم دوچرخه سواری از بابل تا بابلسر. هوا کمی سرد بود و ما که هنوز گرمای هوای تابستون توو سرمون بود کلی باد سرد به کله مون خورد تا ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد! 8 نفر بودیم دوچرخه سوار، و حمزه و داوود هم با پراید مارو اسکورت می کردند. از اونجایی که بچه های ما عشق جفت راهنما هستند حمزه هم تا تونست از خجالت جفت راهنماهاش درومد.
معمولا موقع دوچرخه سواری وقتی به بابلسر می رسیم نون و پنیر میگیریم و با چایی ای که از خونه میاریم لب دریا گردتاگرد هم میشینیم و در حالیکه چشمهایمان از زیبایی دریای آبی و آسمان لاجوردی، و ریه هامون از هوای پاک ساحل سیراب میشند شکممان را نیز از صبحانه ای دلچسب پر می نماییم.اما اینبار حمزه یه حال اساسی به بچه های گروه داد. تا ما برسیم به لب دریا،حمزه کلی کدبانوبازی درآورد و یه سوسیس تخم مرغ حسابی مشتی درست کرد و ما هم چندبرابر همون چند کالری ای که سوزونده بودیم وارد بدنمون کردیم.
دریا خیلی خیلی آروم بود بدون کوچکترین موجی. مثل اینکه دریا به خوابی مردابی فرو رفته بود  و یا اینکه از جنب و جوش و هی کوبیدن بی حاصل به ساحل و صخره خسته شده  بود. پس از صبحانه و کمی استراحت راه افتادیم طرف خونه.وسط راه که رسیدیم معصومه دیگه کم آورد و درنتیجه دوچرخه شو بزور توو صندوق عقب پراید حمزه جا دادیم و خودشو هم به پرایدسواری فرستادیم. نزدیک های پارک نوشیروانی که رسیدیم دوچرخه حسام(یکی از میهمان ها ی گروه) زنجیر پاره کرد و ما تا مشغول تفکر بودیم که چیکار کنیم  دیدیم داوود که زودتر با پراید حمزه به خونه رفته بود با موتور غولش از راه رسید و دوچرخه و دوچرخه سوارو تا خونه باکسول کرد...
خلاصه روز خوبی بود جای تمام دوستان خالی...بزرگی می گفت:

"زندگی مانند دوچرخه سواری است، برای حفظ تعادل باید همواره در حرکت بود".

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت   توسط گروه نشاط  |